رضا قليخان هدايت

1543

مجمع الفصحاء ( فارسي )

بفرمودشان بازگشتن بجاى * چنان پاكزاده جهان كدخداى گرفتن هوم عابد افراسياب را و بدست شاه كيخسرو افتادن و كشتن افراسياب را چو كيخسرو آمد به گنگ اندرون * سرى پر ز تيمار و دل پر ز خون ز هركس بفرمود بيدار شاه * طلب كردن شاه توران سپاه چو بودن بكنگ اندرون شد دراز * بديدار كاووسش آمد نياز ز جيحون گذر كرد و آمد ببلخ * چشيده ز گيتى بسا شور و تلخ وز آن جايگه كرد آهنگ رى * همه راه بارامش و رود و مى نشستند در گلشن زرنگار * شهنشاه كاووس با شهريار به يك هفته ز ايوان كاووس كى * همى موج برخاست از سرخ مى ازآن‌پس چنان بد كه افراسياب * همىگشت هر جاى بىخوردوخواب يكى مرد بود اندر آن روزگار * ز تخم فريدون آموزگار پرستشگهش كوه بودى همه * ز شادى شده دور و دور از رمه كجا نام آن نامور هوم بود * پرستنده دور از بر و بوم بود پرستش همىكرد پشمينه‌پوش * ز غارش يكى ناله آمد به گوش بتركى چو آن ناله بشنيد هوم * پرستش رها كرد و بگذاشت بوم چنين گفت كاين ناله هنگام خواب * نباشد مگر بانگ افراسياب بيامد بكردار شير ژيان * ز پشمينه بگشاد گرد ميان كمندى كه بر جاى ز نار داشت * كه آن در پناه جهاندار داشت به هنگ اندرون شد گرفت آن بدست * مر او را بهنگ اندرون چست بست برآويخت با هوم افراسياب * همىكرد در چاره جستن شتاب زدش بر زمين هوم و بر پاى جست * سبك بازوى ترك جادو ببست بپيچيد دل هوم را زان گزند * برو سست كرد آن كيانى كمند بپيچيد و زو خويشتن دركشيد * به دريا بجست و بشد ناپديد چنان بد كه گودرز كشوادگان * همىرفت با گيو و آزادگان